تبليغاتX
NINI_KOCHOLO_M

NINI_KOCHOLO_M

 

خوش اومدم ...................................................................................................

دل براي دوستام يه ذره شده

با هزار تا مصيبت بالاخره از دانشگاه قبول شديم

راحت شدمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 17:26  توسط دوست شما  | 

 

سلام

بالاخره بعد از چند ماه دوباره اپ كردم قول ميدممطالب خوبي بزارم

تابعد هر انتقادي دارين برامتو قسمت نظرات بذارين

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 16:47  توسط دوست شما  | 

گنجشک عاشق

پسر: دوست دارم
پسر: چه قدر تو خوبی ! کاشکی تو رو برای همیشه داشته باشم .
پسر: می خوامت برای همیشه
 
دختر یه نیم نگاه
 
پسر: چرا باور نداری دوست دارم ؟؟؟
 
دختر دلش می لرزه . نمی دونه باید چه کار کنه اما قلبش مثل قلب یه گنجشک که توی دستهای یه غریبه ست می تپه. اما بالاخره....
دختر می خنده.
پسر قهقه می زنه.
حالا دو تایی با هم می خندند. وای که چه قدر قشنگ صدای خنده های دو تا گنجشک عاشق.
 
دختر:راست می گی منو می خوای برای همیشه.
پسر: آره به خــدا!
 
دختر چشم هاشو رو هم می ذاره و می گه : منم می خوامت.
پسر دست دختر رو آروم تو دستاش می گیره و نوازش می کنه . دستاشو می بوسه و یه لبخند می زنه.
قلب دختر تند تند می زنه.
 
دختر: فردا میای به دیدنم ؟؟
پسر:آره ، مگه می شه که نیامو تو رو نبینم.
 
چه روزای قشنگی دارن . خوش به حالشون.
 
دختر منتظره.
 
دختر: چرا دیر کرده همیشه که زود میومد . وای خدااااا کاشکی زود تر بیاد.
 
پسر سرشو میاره نزدیک سر دختر
 
پسر: سلام گلم
 
دختر بر می گرده...
 
دختر: سلام
دختر: چرا دیر کردی دل نگرونت شدم مگه تو نمی دونی قلب من خیلی نازک زود می شکنه.
پسر: قربون اون قلب نازکت برم، آخ ببخشید عزیزم  کارم طول کشید.
دختر: اشکال نداره عزیزم.
 
حالا اونا با هم خوش اند . دل در گرو دل هم دیگه چشم تو چشم هم دیگه .
توی یه روز قشنگ بهاری که نسیم بهار صورت آدم رو نوازش می ده....
 
پسر:اوم م م ،  من یه دروغ به تو گفتم.
دختر:چی؟
پسر: منو ببخش. نباید به ت دروغ می گفتم از روز اول باید راستش رو می گفتم.
دختر: مگه چی گفتی؟
پسر: من...
 
دختر گوش می ده. هیچ چی نمی گه. قطره های اشک صورتشو می پوشونه اون قدر که جز اشکای خودش دیگه هیچ چی رو نمی بینه.

با دستاش صورتشو پاک می کنه اما نمی تونه نمی تونـــــــــه جلوی گریه شو بگیره.

 
پسر: اگه بخوای می تونیم فقط مثل دو تا دوست صمیمی باشیم....
دختر:من دوست دارم . من تو رو می خوام برای همیشه . من دوست صمیمی نمی خوام.
        چرا با من این کارو کردی؟ چرا از اول نگفتی ؟
 
پسر هیچ چی نمی گه
تنها حرفش اینه که ...
 
پسر: یه حس خوبی نسبت به تو داشتم با خودم گفتم اگه راستشو بگم ممکن از دستت بدم اما ...
       باید به ت می گفتم.
دختر: حالا این حرفا یعنی چی ؟ یعنی می خوای من برم ؟
پسر: سکوت
دختر: باشه . هر طور تو بخوای . من حرفی ندارم. نمی خوام باعث رنجش ت بشم.
         خداحافظ ، هر جا که هستی شاد باشی و سلامت.
 
حالا دختر تنهایه ، حال و روزش بد جوری خرابه.
داره سعی می کنه با خودش و عشقش کنار بیاد اما سعی نمی کنه که عشقشو فراموش کنه.
 
دختر: اون که می دونست من و اون مال هم دیگه نیستیم پس چرا عاشقم کرد؟ چراااااا؟
         چرا دلمو با خودش برد و دیگه پس نداد.
         آره، می دونم که اون حق داره که برای زندگیش آزادانه تصمیم بگیره و من حق ندارم باعث
         رنجش اون بشم  چون اون خیلی خوبه .
         ولی کاشکی می دونست که چه قدر دوستش دارم.
 
 
آره، کاشکی پسر می دونست که دختر چه قدر دوستش داره . اون قدر که راضی شد به خاطرش پا روی قلبش بذاره.
کاش پسر می دونست که شکستن دل یه گنجشک گناه داره !!!
 
 
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا کرد مرا تهی و پر کرد زدوست
اجزای وجود من همه دوست گرفت
نامی است زمن بر من و باقی همه اوست
 
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 12:58  توسط دوست شما  | 

یک سایت فوق العاده فارسی برای پول در اوردن /نیاز به دانستن انگلیسی وحساب ایگولدنیست

 

هر فرد پس از اتمام مراحل ثبت نام می تواند با وارد كردن نام کاربری و رمز عبور در صفحه ورود اعضا، به دفتر كار خود وارد شود و از آن استفاده نماید و با استفاده از قسمت ( مشاهده تبلیغات ) تبلیغاتی را که به خواسته ها و علایق او ربط دارد ببیند، باید بدانیم كه به ازای هر تبلیغ مشاهده شده كه مدت آن 20 ثانیه است ، مبلغ 200 ریال به حساب کاربر در قسمت بانك مجازی دفتر كارش واریز می گردد.
این معمول ترین روش کسب درآمد در مانیزان است، حال به روشهای دیگر کسب درآمد اشاره می کنیم:

در روز تولد کاربران از طرف شركت های مختلف هدیه ای برای کاربر فرستاده می شود.
در روز تاسیس شركت ها آن ها به این مناسبت به کاربران هدیه می دهند.
باید بدانیم كه این پورسانت ها از طرف شركت های مختلف به عنوان هدیه داده می شود .
ما معتقدیم كه اطلاع رسانی به این طریق علاوه بر صرفه جویی در بسیاری زمینه ها موجبات اطلاع رسانی كامل تر و دقیق تر را فراهم آورده و به این صورت به مشتریان دید بازتری نسبت به كالاها و یا خدمات جامعه می دهد.
با کمی تامل در این سیستم می توان فهمید که ما ارزش 1 دقیقه کار اینترنتی را 600 ریال در نظر گرفته ایم .
پس همین امروز ثبت نام کنید و با دیدن هر تبلیغ ایرانی 200 ریال دریافت کنید و آخر ماه در حساب بانکی خودتان پولتان را وصول کنید .

لینک ثبت نام:

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 12:0  توسط دوست شما  | 

تو مثل...

تو مثل یه اتفاقی که میخواد یه روز بیفته

مثل اون شعر تری که هیچ کسی هنوز نگفته

مثل قاب عکس سردی که نشسته روی دیوار

مثل اشکهائی که آروم میچکن رو سیم گیتار

دست تو حسیه مثل چیدن سیبهای قرمز

مثل سینه ریزی که روش مینویسن

بی تو هرگز

هرگز

هرگز

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 10:54  توسط دوست شما  | 

این روزا...

این روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه

درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه

این روزا درد عاشقا ... فقط غم ندیدنه

مشکل بی ستاره ها ... یه کم ستاره چیدنه

این روزا آسمونمون ... پر از شکسته بالیه

جای نگاه عاشقت ... باز توی خونه خالیه

این روزا سهم عاشقا ... غصه و بی وفائیه

جرم تمومشون فقط ... لذت آشنائیه

این روزا چشمای همه ... غرق نیاز شبنمه

رو گونه هر عاشقی ... چند قطره بارون غمه

این روزا عادت گلا ... مرگ و بهونه کردن

کار چشای آدما ... دلی رو دیوونه کردن

این روزا آدما دیگه ... تو قلب هم جا ندارن

مردم دیگه تو دلاشون ... یه قطره دریا ندارن

این روزا دوستا هم دیگه ... با هم صداقت ندارن

یه وقتا توی زندگی ... همدیگه رو جا میذارن

این روزا جرم عاشقی ... شهر دل و فروختن

چاره فقط نشستن و ... به پای چشمی سوختن

این روزا اشک مون فقط چاره بی قراریه

تنها پناه ادما ... عکسای یادگاریه

این روزا دوستای خوبم ... همدیگه رو گم می کنن

دلای پاک و ساده رو ... فدای مردم میکنن

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 10:51  توسط دوست شما  | 

میدانم

میدانم تو هزاران مرتبه از اشک پاک تری...

دو عالم را

میدانم قلبت از مروارید هم سفیدتر است...

به یک بار

میدانم کیستی

از دل تنگ

روحم ...روحت را میشناسد...

باورت دارم و میدانم که میتوانم به تو ایمان بیاورم...

تا...

حدس میزنم تنهایی و بی همتا!

پاست میدارم و می ستایمت

تا...

قسم به پاکی دلت

به زلالی اشکهایت

جای...

به صداقت سخنت

تو باش!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 10:48  توسط دوست شما  | 

هرگز!!

هرگز دستی را نگیر وقتی قصد شکستن قلبش رو داری

هرگز نگو برای همیشه وقتی میدونی جدا میشی

هرگز نگو دوست داری اگر حقیقتا به آن اهمیت نمیدی

درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد

هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری

به کسی نگو تنها اوست وقتی در فکرت به دیگری فکر میکنی

و کسی رو که دوست داری به این آسونی ها از دست نده

شاید هیچوقت کسی رو به اون اندازه دوست نداشته باشی

کسی هم که دوستت داره به این آسونی ها از دست نده

شاید هیچ کسی به اندازه اون دوستت نداشته باشه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 10:41  توسط دوست شما  | 

هوالمعشوق

در کار عشق ما همیشه امّـا بود

بی جانی  ریشه از ساقه پیدا بود

آنشب که گفتی باورم کن با تو می مانم

دلواپسی های من از صبح فردا بود

آنشب که گفتی با تو هستم تا که دنیا هست

باور نکردم گرچه این جمله زیبا بود

در عمق دریا هرگز یک قطره پیدا نیست

پایان عشق ما پایان دنیا نیست

مثل زلال آب، من باورت کردم

مینای یک رنگی در ساغرت کردم

سلطان قلب خود تاج سرت کردم

در چشم دل پاکان پیغمبرت کردم

آنشب که گفتی باورم کن با تو می مانم

دلواپسی های من از صبح فردا بود

آنشب که گفتی با تو هستم تا که دنیا هست

باور نکردم گرچه این جمله زیبا بود

در عمق دریا هرگز یک قطره پیدا نیست

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 10:36  توسط دوست شما  | 

آرزوی تو

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 10:32  توسط دوست شما  | 

خدایا!!!!!!!!

خدایا نظری از بالا به پائین بیانداز

                       تا ناامید نشوم از دعا کردن در درگاهت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 10:27  توسط دوست شما  | 

برای برادر!!!!

خواهر کوچکم آمد پيشم

دست در گردنم انداخت يواش

سر برآورد به گوش من و گفت :

نشدی خسته داداش؟

بر سرش داد كشيدم : خاموش

برو از پيش من و حرف نزن

كه پراكنده شد از گفته ي تو

ابر انديشه ي من

دور شد از من و در كنج اتاق

با دلي غمزده كز كرد و گريست

سر چو برداشتم از دفتر خويش

ديدم او آن جا نيست

زود برخاسته رفتم به حياط

بوسه بر او زده برداشتمش

سينه را باغچه اي كرده در آن

همچو گل كاشتمش

جان من گريه نكن ، گريه نكن

كه دل از اشك تو در شعله نشست

باز كن لب كه طنين سخنت

بهترين شعر من است

در پس پنجره ي باز اتاق

بود او غنچه اي و من خورشيد

آنقدر بوسه نثارش كردم

تا لبانش خنديد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 10:21  توسط دوست شما  |