خوش اومدم ...................................................................................................
دل براي دوستام يه ذره شده
با هزار تا مصيبت بالاخره از دانشگاه قبول شديم
راحت شدمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
خوش اومدم ...................................................................................................
دل براي دوستام يه ذره شده
با هزار تا مصيبت بالاخره از دانشگاه قبول شديم
راحت شدمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
سلام
بالاخره بعد از چند ماه دوباره اپ كردم قول ميدممطالب خوبي بزارم
تابعد هر انتقادي دارين برامتو قسمت نظرات بذارين
با دستاش صورتشو پاک می کنه اما نمی تونه نمی تونـــــــــه جلوی گریه شو بگیره.
|
هر فرد پس از اتمام مراحل ثبت نام می تواند با وارد كردن نام کاربری و رمز عبور در صفحه ورود اعضا، به دفتر كار خود وارد شود و از آن استفاده نماید و با استفاده از قسمت ( مشاهده تبلیغات ) تبلیغاتی را که به خواسته ها و علایق او ربط دارد ببیند، باید بدانیم كه به ازای هر تبلیغ مشاهده شده كه مدت آن 20 ثانیه است ، مبلغ 200 ریال به حساب کاربر در قسمت بانك مجازی دفتر كارش واریز می گردد. |
|
|
این معمول ترین روش کسب درآمد در مانیزان است، حال به روشهای دیگر کسب درآمد اشاره می کنیم: در روز تولد کاربران از طرف شركت های مختلف هدیه ای برای کاربر فرستاده می شود. در روز تاسیس شركت ها آن ها به این مناسبت به کاربران هدیه می دهند. |
|
|
باید بدانیم كه این پورسانت ها از طرف شركت های مختلف به عنوان هدیه داده می شود . ما معتقدیم كه اطلاع رسانی به این طریق علاوه بر صرفه جویی در بسیاری زمینه ها موجبات اطلاع رسانی كامل تر و دقیق تر را فراهم آورده و به این صورت به مشتریان دید بازتری نسبت به كالاها و یا خدمات جامعه می دهد. |
|
|
با کمی تامل در این سیستم می توان فهمید که ما ارزش 1 دقیقه کار اینترنتی را 600 ریال در نظر گرفته ایم . |
|
|
پس همین امروز ثبت نام کنید و با دیدن هر تبلیغ ایرانی 200 ریال دریافت کنید و آخر ماه در حساب بانکی خودتان پولتان را وصول کنید . |
لینک ثبت نام:

تو مثل یه اتفاقی که میخواد یه روز بیفته
مثل اون شعر تری که هیچ کسی هنوز نگفته
مثل قاب عکس سردی که نشسته روی دیوار
مثل اشکهائی که آروم میچکن رو سیم گیتار
دست تو حسیه مثل چیدن سیبهای قرمز
مثل سینه ریزی که روش مینویسن
بی تو هرگز
هرگز
هرگز

این روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه
درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه
این روزا درد عاشقا ... فقط غم ندیدنه
مشکل بی ستاره ها ... یه کم ستاره چیدنه
این روزا آسمونمون ... پر از شکسته بالیه
جای نگاه عاشقت ... باز توی خونه خالیه
این روزا سهم عاشقا ... غصه و بی وفائیه
جرم تمومشون فقط ... لذت آشنائیه
این روزا چشمای همه ... غرق نیاز شبنمه
رو گونه هر عاشقی ... چند قطره بارون غمه
این روزا عادت گلا ... مرگ و بهونه کردن
کار چشای آدما ... دلی رو دیوونه کردن
این روزا آدما دیگه ... تو قلب هم جا ندارن
مردم دیگه تو دلاشون ... یه قطره دریا ندارن
این روزا دوستا هم دیگه ... با هم صداقت ندارن
یه وقتا توی زندگی ... همدیگه رو جا میذارن
این روزا جرم عاشقی ... شهر دل و فروختن
چاره فقط نشستن و ... به پای چشمی سوختن
این روزا اشک مون فقط چاره بی قراریه
تنها پناه ادما ... عکسای یادگاریه
این روزا دوستای خوبم ... همدیگه رو گم می کنن
دلای پاک و ساده رو ... فدای مردم میکنن

میدانم تو هزاران مرتبه از اشک پاک تری...
دو عالم را
میدانم قلبت از مروارید هم سفیدتر است...به یک بار
میدانم کیستی
از دل تنگ
روحم ...روحت را میشناسد... باورت دارم و میدانم که میتوانم به تو ایمان بیاورم... تا...حدس میزنم تنهایی و بی همتا!
پاست میدارم و می ستایمت
تا...قسم به پاکی دلت
به زلالی اشکهایت
جای...به صداقت سخنت
تو باش!

هرگز دستی را نگیر وقتی قصد شکستن قلبش رو داری
هرگز نگو برای همیشه وقتی میدونی جدا میشی
هرگز نگو دوست داری اگر حقیقتا به آن اهمیت نمیدی
درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد
هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری
به کسی نگو تنها اوست وقتی در فکرت به دیگری فکر میکنی
و کسی رو که دوست داری به این آسونی ها از دست نده
شاید هیچوقت کسی رو به اون اندازه دوست نداشته باشی
کسی هم که دوستت داره به این آسونی ها از دست نده
شاید هیچ کسی به اندازه اون دوستت نداشته باشه

در کار عشق ما همیشه امّـا بود
بی جانی ریشه از ساقه پیدا بود
آنشب که گفتی باورم کن با تو می مانم
دلواپسی های من از صبح فردا بود
آنشب که گفتی با تو هستم تا که دنیا هست
باور نکردم گرچه این جمله زیبا بود
در عمق دریا هرگز یک قطره پیدا نیست
پایان عشق ما پایان دنیا نیست
مثل زلال آب، من باورت کردم
مینای یک رنگی در ساغرت کردم
سلطان قلب خود تاج سرت کردم
در چشم دل پاکان پیغمبرت کردم
آنشب که گفتی باورم کن با تو می مانم
دلواپسی های من از صبح فردا بود
آنشب که گفتی با تو هستم تا که دنیا هست
باور نکردم گرچه این جمله زیبا بود
در عمق دریا هرگز یک قطره پیدا نیست

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

خدایا نظری از بالا به پائین بیانداز
تا ناامید نشوم از دعا کردن در درگاهت

خواهر کوچکم آمد پيشم
دست در گردنم انداخت يواش
سر برآورد به گوش من و گفت
:نشدی خسته داداش؟
بر سرش داد كشيدم : خاموش
برو از پيش من و حرف نزن
كه پراكنده شد از گفته ي تو
ابر انديشه ي من
دور شد از من و در كنج اتاق
با دلي غمزده كز كرد و گريست
سر چو برداشتم از دفتر خويش
ديدم او آن جا نيست
زود برخاسته رفتم به حياط
بوسه بر او زده برداشتمش
سينه را باغچه اي كرده در آن
همچو گل كاشتمش
جان من گريه نكن ، گريه نكن
كه دل از اشك تو در شعله نشست
باز كن لب كه طنين سخنت
بهترين شعر من است
در پس پنجره ي باز اتاق
بود او غنچه اي و من خورشيد
آنقدر بوسه نثارش كردم
تا لبانش خنديد